روزی که جناب مهدوی کنی گفت : « آقای کروبی از ماست ، این را بپذیريد » فریادها از این سو و آن سو به غلط و ناغلط به هوا خاست که این چه حرفی است. رک و صریحه اللهجه بودن آقای کروبی( که به خودی خود امتیازی برای وی محسوب می شود هرچند دوستانش نپذیرند) ما را بر آن داشت تا با بررسی نوع نظریه های مهم و رایج در عالم سیاست به میزان ودرجه ی صحت وسقم همان فریادها برسیم!! گفتیم که حجه الاسلام کروبی به درستی صراحت لهجه ی جالبی دارد. اما همین جمع اضداد( در مورد علت جمع اضداد پیدا کنید پرتقال فروش را!) مورد تحلیل هاي گوناگونی قرار گرفته است . القاب مصنوعی که دشمنان به ظاهر دوستش به او داده اند، گویای جهان بینی خاص جناب کروبی است. القابی متناقض از قبیل: کندرو و رادیکال، کانفرميست، تندرو، شیخ محافظه کار و القاب دیگری که گفتش را نشاید !!
كروبي و ولایت مطلقه ی فقیه
کروبی دراین بعد به سان دانه ای سفیدرنگ از یک تسبیح درکنارمهره های بی شمار و البته تیره
بنگر ای جانا که در غمها چه خندانم هنوز عین لبخندم ولی با چشم گریانم هنوز
چشم دیگرها مرا دریا ببیند لیک من پیش جانانم نگر همچون بیابانم هنوز
من گمان کردم که دانا گشته ام در عشق او چون نگه کردم بدیدم من چه نادانم هنوز
لطف محبوبم چنین ما را تعالی می دهد ور نه من در بند بازی های شیطانم هنوز
کرده دیوانه مرا و روی پنهان می کند آن که از عشقش چنین مستان و حیرانم هنوز
جان من، آنم که از عشقت نمی گردم جدا معصیت کارم ولی بنگر که من آنم هنوز
خواب شاهنشه ز لطف بی کران یار بود ورنه چون یوسف به کنج و قعر زندانم هنوز
گر سخن هرگز نگویم خود عیان گردد که من شاعری خوش فکر در عشق و عرفانم هنوز
ماه در مجلس نمی خواهیم که از لطف خدای در میان جمع بنگر ماه تابانم هنوز
" ثانی " از اغیار دل بر یار می بندد که او رهروی کوی رسولان و محبانم هنوز
در جریان برنامه روز چهارشنبه 30/11/87 در آمفی تئاتر دانشکده علوم اداری، محمد هاشمی دبیر سیاسی حزب کارگزاران مدعی شد« بسیجیان در انتخابات 84 به نفع احمدی نژاد دست برده اند که این نقض سخن امام است که در وصیت نامه خود فرموده اند که نظامیان در سیاست دخالت نکنند.» پس از گفتن این ادعا و سخنان موهوم دیگری که نهایتا به غیر واقعی بودن انتخابات 84 و اتهام به نظام و بی احترامی به رای و انتخاب مردم منتهی می شد، موجی از اعتراض علیه هاشمی بلند شد. اما متاسفانه اعتراضات به مسیر ناصحیحی یعنی انکار استناد این سخن به امام رفت و هاشمی هم که بهترین موقعیت را به دست آورده بود با پافشاری بر ادعای قبلی خود اعلام کرد که اگر" لفظ بسیج در وصیت نامه امام(ره) نبود، من به همه جمع حاضر امشب شام می دهم!"
در قسمت زیر متن وصیت نامه معمار دور اندیش انقلاب را مشاهده می کنید: « وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که
وقتي آسمانخراشهاي "سطح سيماني قرن" را ميبيني به ياد اهرام ثلاثه عصر فراعنه ميافتي و وقتي تكبر زيادهخواهان را به ياد تفرعن. در جهاني با اين پيشرفت حتماً واژهي سكولاريزم را شنيدهايد. اما به احتمال زياد از كنار آن رد شدهايد. واژهاي كه به واقع وصف مناسبي براي بسياري از ماست. ناراحت نشويد. سكولاريزم يك فحش نيست. يك مكتب است. يك تفكر است. بله تعجب نكنيد كه سكولاريزم يك مكتب باارزش وغني است. زيرا حاصل تلاش و تفكر قرن ها متفكران و نخبگان عالم غرب است كه تمام هم و غم خود را گذاشتهاند تا در برابر كليسا و آثار سوء آن چارهاي بينديشند و در نهايت به اين نقطه رسيدهاند. يعني سكولاريزم. سكولاريزم حرفهاي زيادي براي گفتن دارد. يك جهانبيني كامل است. ايدئولوژي دارد و براي شما و زندگيتان خط و نقشهي راه مشخص ميكند. ايدئولوژياي كه در دنيا معتقدان و مؤمنان زيادي نيز دارد. آري با قاطعيت تمام بايد گفت دين سكولار امروز در دنيا سرسپردگان زيادي دارد، سرسپردگاني ناخودآگاه، از جمله ما. به قول يكي از بزرگان ا
در تفسیر و تحلیل انقلاب ما، گروهی معتقد به تفسیر تک عاملی هستند. آنها می گویند تنها یک عامل در ایجاد انقلاب دخیل بوده است. البته درمیان این گروه 3 نظر مختلف وجود دارد؛ یک دسته عامل را صرفا مادی و اقتصادی ، دسته ای دیگر عامل را فقط اعتقادی و معنوی می دانند. در مقابل این گروه یک گروه دیگری هم قرار دارند که معتقدند انقلاب تک عاملی نبوده بلکه در تکوین و ایجاد این انقلاب هر سه عامل به صورت مستقل دخالت داشته اند و در آینده این انقلاب با همکاری و ائتلاف این سه عامل است که تداوم پیدا می کند و به ثمر می رسد. اما در کنار این نظریات نظر دیگری هم وجود دارد که من نیز موافق آن هستم. در اینجا می کوشیم تا حد امکان نظر اخیر را تشریح کنیم . این انقلاب ایران به اعتراف بسیاری یک انقلاب مخصوص به خود است. یعنی برای آن نمی توان نظیری در دنیا پیدا کرد. در مورد یگانه بودن انقلاب گروهی که بوجود سه عامل مستقل، معتقدند می گویند ما در دنیا هیچ انقلابی نداریم که این سه عامل در آن دوش به دوش یکدیگر حرکت کرده باشد، ما نهضتهای سیاسی داریم ولی طبقاتی نبوده اند. نهضت های طبقاتی داریم اما سیاسی نبوده اند و بالاخره اگر هر دوی این عوامل وجود داشته اند، از عوامل معنوی و مذهبی خالی بوده اند. به این ترتیب این گروه نیز نظر ما را در مورد
نقبی به زندگانی صادق هدایت
هر فردي را در زندگي دغدغه و دلهرهاي است، عدهاي سوداي استيلا بر تمام ماديات دنيوي را دارند و جمعي را تنها رهايي از عذاب آخرت و محدود عاشقاني كه در طلب معشوق فارغ از زيباييهاي دنيا، حتي بهشت را در پاي رسيدنش خوار ميشمارند و در اين بين اشراف و متمكناني را هست كه در مسائل مادي به سر حد كمال رسيده و ديگر تامين زندگي خاطرشان را مشوش نميسازد. از اين رو سوال بزرگي در مخيلهشان نقش ميبندد كه براستي فلسفة وجودي و رسالت انساني را چه ميتوان باشد؟؟ طبعاً چنين كسي كه هيچگاه دغدغة معشيتي نداشته، رخت از واقعيتها بر ميبندد و رنگ ايدهآلها را به افكار و انديشههايش ميزند. صادق هدايت، نويسنده سالهاي دور ايران مصداق بارزي از اين دسته افراد است، اشراف زادهاي كه براي پر كردن اين خلا اساسي در زندگياش، همواره به مكاتب و تفكرات گوناگون آورده و هر بار دست از پا درازتر طريق رفتهاش را بازگشته
1 برخی از دوستداران امروز صادق هدایت که تنها بلغور کننده ی شهرت به اصطلاح افسانه ای وی هستند بدون مرور تاریخ و حتی دستنوشتجات خود هدایت وی را پدر داستان نویسی ایران، برترین نویسنده ی معاصر و... می خوانند؛ حال ما با نقبی به تاریخ این توهم را به واقعیت بدل می کنیم. م.ف.فرزانه یکی از سینه چاکان و هم عصران هدایت پس از بیان این واقعیت که با آثار وی از طریق رادیو بی.بی.سی!! آشنا شده است این گونه درباره ی او می گوید:« نه تنها ما شاگرد مدرسه ها صادق هدایت را نمی شناختیم و با وجود علاقه به ادبیات معاصرمان، فقط کتابهایی از جمالزاده، حجازی، جواد فاضل، نظام وفا ... خوانده بودیم، بلکه اطرافیان مسن تر، معلمها و پدرانمان هم ، اسم او را نشنیده بودند. همان روز پی کتابهای هدایت رفتم. ولی هیچ کتاب فروشی در تجریش و تهران، اثری از آثار او نداشت.( آشنایی با صادق هدایت-ص24 ) اقاریر خود هدایت هم شنیدنی و جالب است:« دست راستی و به خصوص چپیها معلوم شد که گوششان به رادیو لندن است. چرا که از فردای این سخن پراکنی، قد و نیم قد، همه جلوم عشوه آمدند، و نگاه پرافتخار و اسرار آمیز بهم اداختند... من که جلز و ولز
حيات فكري و سياسي شاملو
احمد شاملو شاعر آزاديطلب و پركار تهراني در سال 1304 ديده به جهان گشود. تا قبل از انقلاب در ايران بود و مدتي قبل از آن به آمريكا ميرود و يكسال بعد باز ميگردد و پس از اندكي به آمريكا باز ميگردد و تا پايان عمر در آمريكا ميماند (1379). زندگي فكري و سياسي شاملو پر است از تغييرات ايدئولوژيكي مداوم كه شايد يكي از آثار پر كار بودن اوست! او در سن 18 سالگي به جرم جاسوسي براي آلمان هيتلري 5/1 سال را در زندانيهاي متفقين به سر ميبرد و اين تنها زنداني بود كه در تاريخ براي احمد شاملو ثبت گرديده است. (قابل توجه كساني كه با جعل تاريخ براي او سابقهي مبارزاتي عليه رژيم پهلوي مي سازند.) بعد از آزاد شدن از زندان از قضا سركنگبين صفرا مي فزايد و گرايشات فكري او به فاشيسم و افكار هيتلرمآبانه بيشتر ميشود. اما از سال 1329 چرخش فكري ديگري در انديشهي او اتفاق ميافتد كه او را هوادار خلقها ميكند. اين گرايش نسبت به توده در آثار او مشهود است و حدود 3 سال بعد با عضويت رسمي در حزب توده علنيتر
فروغ اول
فروغ فرخزاد در سال 1304 در خانوادهاي سرمايهدار و البته وابسته به دربار به دنيا ميآيد. به گفتهي اعضاي خانواده فروغ، وي از سن 12 سالگي دچار احوال ماليخوليايي شده بود. در سن 16 سالگي ازدواج ميكند و در 20 سالگي شوهرش را طلاق ميدهد. اين شكست عشقي نيز در افزايش تلاطم شخصيت فروغ بسيار موثر بود. برداشت اشتباه فروغ از يك سري ازسنتها باعث ميشود مدتي از فیمینیستهای راديكال شود و اين گرايش در آثار ابتدائيتر او كاملاً مشهود است. نتيجهي اين گرايش برجسته شدن ادبيات جنسي است كه اوج آن را در شعر «گناه» او ميتوان ديد. رفت و آمدها و روابط بيشمار و خارج از قاعدهي فروغ باروشن فکر نمایانانی چون ابراهيم گلستان و بابك سياوش باعث ميشود سروصداي همه درآيد که اين رفتار خود نشانهاي است براي مدلول اشعار فروغ.
متاسفانه فروغ به خوبي ميتواند در مخاطب تاثير گذارد. به 2 دليل زيرا از يك سو زبانش زباني صمیمي و محاورهاي
وقتي سخن از افتخار به ميان ميآيد بايد سراغ دو چيز را بگيريم. اول نوعي ارزشمندي و دوم نوعي تعلق و وابستگي به آن ارزشمندي از سوي كسي كه به چيزي ارزشمند افتخار ميكند.
مفاخر ملي نيز از اين قاعده مستثني نيستند. يعني اول بايد ارزشمند و گرانبها باشند و بعد هم لازم است ما كه به آن افتخار ميكنيم نوعي وابستگي ميان خود و آنها احساس كنيم. اما در اينجا دربارهي اينكه اين وابستگي چيست نكتهاي ديگر مطرح ميشود و آن و اين كه افتخار حقيقي در جايي است كه نوعي يگانگي ميان افتخار كننده و افتخار شونده وجود داشته باشد. مثلاً هيچ گاه فردي بنام حسين به مدرك دكتراي فردي به نام علي افتخار نميكند مگر آن كه نسبتي واقعي ميان آن دو باشد. منظور ما از نسبت واقعي پيدا كردن مشتركاتي است بين اين دو به طوري كه بشود به آن افتخار كرد. گاهي هم ممكن است اشتراك وجود داشته باشد ولي لايق افتخار كردن نباشد. مثلاً حسين افتخار كند كه برادرش، علي دكترا دارد. در اينجا، اين افتخار صحيح نيست زيرا فخر حقيقي بايد نسبت به علم باشد نه برادري. گيرم پدر تو فاضل / از فضل پدر تو را چه حاصل؟!
يك ملت بايد به مفتخرات خود
الف ـ من اولا شهادت روشنفکریم را بدهم تا بعد اگر با شما دعوا داشتیم ، (هو کردن حضار) آقا اینجوری ... این خلاف مسائل دموکراتیک ... این چه وضعی که شما انجام می دین ؟! چند نفرید که هو می کنید آقا!؟ کاری نکنید بگم بیرونتون کنن... آدم باشین!!! گوش بدید !! تأمل کنید... در همه چیز انحراف ایجاد کرده اید ، حالا آمده اید این جا نمی گذارید 4 نفر می خواهند حرف بزنند وحرف گوش کنند !! دموکراسی درمان درد ماست، مردم سالاری جز از طریق سازگاری با دین درکشور ما قابل تحقق نیست.آنان که مشکل ما را دین داری می پندارند اولا حرف تازه ای نمی زنند ، ثانیا بسیار سطحی هستند حرف های بهتر آن ها را دیگران زده اند، ثالثا با این تز کشور را به مسیر خطرناکی می اندازند که آن سویش معلوم نیست کجاست بلکه معلوم است که کجاست . اگر همه ی اصلاح طلبان بدون احساسات با شعارهای آغازین حرکت اصلاح گری حرکت می کردند و با طرح مرتب عبور ومرور ترافیک را سنگین نمی کردند قطعا امروز ب ـ به دنبال تغییر قانون اساسی نیستم و معتقدم بر اساس ظرفیت های خوبی که در قانون اساسی موجود است می شود این اهداف را با پافشاری، گفت و گو و تعامل محقق کرد. در حال حاضر قانون اساسی ما خوب است و به اصلاح نیاز ندارد . فکر ما باید اصلاح شود چون به نوعی انحصار طلبیم . دانشجویان
صادق نمازی
مهدی کروبی متولد 1316 در شهرستان الیگودرز واقع در استان لرستان است . تحصیلات حوزوی خود را به زعم هوادارانش با درجه اجتهاد به پایان رسانده و از دانشکده الهیات دانشگاه تهران لیسانس الهیات اخذ کرده است .
او که در دوران مبارزه علیه رژیم طاغوتی پهلوی یکی از همراهان امام (ره) بود و طعم تبعید و زندان را چشید پس از پیروزی انقلاب در سمت های مختلفی شروع به کار کرد از جمله : نماینده ولی فقیه در استان لرستان ، سرپرست کمیته امداد امام خمینی و بنیاد شهید ، سرپرست حجاج و نماینده امام (ره) در امور حج ، عضویت در مجلس بازنگری قانون اساسی ، عضویت در جامعه روحانیت مبارز ، موسس و دبیر مجمع روحانیون مبارز ، نماینده دوره های اول ، دوم ، سوم و ریاست مجلس ششم شورای اسلامی و
این روزها حرارت بحث های انتخاباتی گرمابخش محافل سیاسی ایران در روزهای سرد زمستانی است و احزاب و جناحین مختلف هر روز هیزمی در آتش انتخابات می گذارند و شعله اش را فروزان تر می کنند. جبهه ی اصلاحات که از فردای دومین دوره انتخابات شوراهای اسلامی دیگر کامیاب نبوده و عرصه ها را یکی پس از دیگری واگذار کرده است, از ماهها قبل اذن حضور را سر داده اند و می روند تا 22 خرداد 87 را دوم خردادی دیگر رقم بزنند!
اما گویی کانون خانوادگی اصلاحات دیگر گرمای سال های منتهی به 2 خرداد 76 را ندارد و این بار پسران به جای پدران نشسته اند و اندیشه ی سرداری دارند!
امروز که شیخ مهدی کروبی دیگر نمی خواهد "تصمیم سازی" کند و سودای "تصمیم گیری" دارد, او را از مقام شیخ اصلاحات عزل می کنند و تنها شیخ اعتماد ملی می نامندش! (مصاحبه مشاالله شمس الواعظین با ایرنا 11/6/87) اما به واقع چرا اصلاح طلبان جوان حضور کروبی را برنمی تابند و از هم اکنون ساز مخالف می نوازند و عده ای دوباره خاتمی را به صحنه آورده اند و جمعی نوری را در تاریکی مسیرشان می جویند؟
خاتمیون حضور و جذب توده های خاموشمحمد صادق فقفوری (حقوق86)
«من و آقاي كروبي هيچ گاه جلوي يكديگر قرار نخواهيم گر فت ...اشكال ندارد كه تريبونهاي مختلف از اصلاحات در انتخابات وجود داشته باشند.» خاتمی
بازي سياسي اصلاحات تاكنون منجر به حضور دو چهرهي شاخص اين جريان در انتخابات دهم شده است. خاتمي كه هشت سال بر كرسي رياست جمهوري تكيه كرده بود، پس از گذشت 4 سال نتوانسته به پرورش نيروي جديدي بپردازد كه اصلاحات او را سردمدار گردد و ناچاراً به حضور سه باره در عرصه انتخابات تن در داد. اين بيانگر عدم دورانديشي سياسي و تشكيلاتي و شايد هم وسوسهي قدرت است كه منتج به چنين اقدام ناگزيرانهايميشود.
اگر بپذيريم كه مهدي كروبي همچنان و تا انتها با جديت به حضور خود تاكيد ورزد و از طرفي قطعيت محمد خاتمي را نيز در كنار اين قرار دهيم و ضلع سوم مثلث اصلاحات را نيز بخواهيم با ميرحسين موسوي تكميل نمائيم به «شورباي انتخاباتي»اي برخواهيم خورد كه شايد ذهن دوستان اصلاحات را به خود مشغول سازد و دلنگراني آنان براي راي آوردن مجدد محمود احمدينژاد ـ كه تاكنون تنها نامزد اصولگراي حاضر در عرصه است ـ را به دل مشغولي تبديل
«...در این بین یک سوال اساسی وجود دارد آیا کار جریان تندروی(اصلاح طلب) در مواجهه با کاندیدای خاص( خاتمی ) به ترور شخصیت محدود می شود؟ هدف تندروها از حضور در عرصه انتخابات بالا بردن هزینه نظام است نه سود رساندن به روند آن و به رسمیت شناختن نتایج انتخابات. آیا آنان وقتی در یک روش به بن بست می رسند به روش دیگر روی نمی آورند؟ آمریکایی ها در پاکستان ابتدا تلاش وافری کردند تا از طریق تبلیغاتی و دیپلماتیک بی نظیر بوتو را به قدرت برسانند و از طریق او پاکستان را بدوشند ولی زمانی که دریافتند به هیچ قیمتی حزب او توان به دست آوردن اکثریت کرسی ها را ندارد به روش دیگری متوسل شدند. این یک عبرت است. بعضی از اصلاح طلبان سابقه روشنی ! در این خصوص دارند.»
روزنامه ی کیهان باردیگر خبرساز شد... روزنامه ای خاطره انگیز برای نسلهای گذشته که همچنان اصرار می ورزد در همان قالب چاپ شود. پاراگراف بالا آخرین بند سرمقاله ی 24 بهمن ماه روزنامه ی کیهان به قلم سعدا... زارعی با عنوان « برای مشارکت یا برهم زدن» بود. کم تر از 24 ساعت پس از انتشار این مطلب قدیمی ترین تشکل اردوگاه اصلاح طلبان ( مجمع روحانیون مبارز) در بیانیه ای بلند بالا سرمقاله و سرمقاله نویس این روزنامه راقاسم حبیب زاده( علوم سیاسی ارشد87)
در خبرها آمده بود مقامات آمریکایی بیان کرده اند :« اوباما برای تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران منتظر انتخابات ریاست جمهوری ایران و نتایج آن می باشد.»
اگر این خبر را در کنار سایر اخبار مرتبط با موضوع سیاست آمریکا در قبال ایران و حمایت های پیدا و پنهان از برخی جریانات سیاسی در داخل قرار دهیم سوالاتی در این خصوص خودنمایی می کند. اصولا چرا آمریکا باید منتظر نتایج انتخاب ریاست جمهوری در ایران باشد، مگر قرار است برخی کاندیداها در صورت پیروزی با آمریکا معامله خاصی صورت دهند که آقای اوباما تغییرات مورد نظر خود را به تأخیر انداخته است.
تا آنجا که ما می دانیم کسانی که صلاحیت آنان برای انتخابات ریاست جمهوری تأیید می شود همگی به جز یک استثناء در اول انقلاب از معتمدین و معتقدین به انقلاب ، اسلام و ولایت فقیه می باشندو چنین افرادی نمی توانند با سیاست های آمریکا همراهی نشان دهند.
اما پاسخی که می توان به پرسش فوق داد بیشتر
امید ادیب( حقوق 86)
تحليلگران هميشه جداي از توده هستند. زيرا اگر بخواهند گزارهاي را بپذيرند فقط با استدلال و امارات محكم آن را ميپذيرند و به صرف ايجاد يك موج با آن همراه نميشوند. در مورد جنگ 22 روزهي غزه هم گرچه بايد بررسيهاي بيشتري صورت گيرد، اما كليات موجود ميتواند ما را به نتيجهاي مطابق واقع برساند.
از شنبه 7 دي ماه كه اسرائيل ميخواست با حملات گستردهي خود در عرض يك هفته به تعبير اولموت استخوانهاي حماس را بشكند، 22 روز گذشت تا 29 ديماه ساعت 2 بامداد به وقت تهران با قرائت يكجانبه اعلاميه آتشبس از سوي رژيم صهيونيستي اين نبرد نابرابر، مفتضحانه براي اسرائيل و پيروزمندانه براي مردم غزه به پايان رسيد. اعلام يك جانبه آتشبس و قضاوت افكار عمومي و تحليلگران كه همگي تقريباً به يك گزاره منتهي شد نشان دهندهي حقيقي اين جنگ نابرابر هست، اما ما اين بار ميخواهيم از زاويه «دستاوردهاو درسها» به رزم ناجوانمردانهي غزه بنگريم.
درسها:
1- نيازي به حمايت نداريم: اگر تا قبل از اين